۱۳۸۷ خرداد ۱۶, پنجشنبه

رنج بيهوده

چرا بر خويشتن هموار بايد كرد رنج آبياري كردن باغي ، كز آن گل كاغذين رويد ؟

مهدی اخوان ثالث

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام ...

من رها هستم . از طریق دوستی با وبلاگ شما آشنا شدم . دوستی که برایم بسیار محترم است . چه عنوان زیبائی دارد نوشته هایت ( چه سیب های قشنگی ) و چقدر تلخ است نوشته ات ... میدانی نگاه من هم به زندگی چیزی شبیه نگاه توست . با این تفاوت که قسم خورده ام گاهی همیشه نیمه خالی لیوان را نگاه نکنم . در سلولی که زندانیم حتی یک گل کاغذی هم شاید بتواند رویا و خاطره ی دور را در من زنده کند ... شاید .

ناشناس گفت...

و باز دوباره اینکه من شما را لینک میکنم . دوست دارم بیشتر به شما سر بزنم .