.
.
ميگن فردا عيده .. عيد فطر... عيد سعيد فطـــر ... ميگن عيد فطر؛ عيد بزرگ و پايان ضيافت الهی است، روز پاداش و مزد مومنان روزه دار حقيقی
و شب زنده داران بيداردل ِ ... خوب پس به ما چه ربطي داره ، عيد ما كه نيست ، اصلا مگه ما چي كار كرديم كه عيدمون باشه ؟
نه جنبه داشتيم كه آدم بشيم نه لياقتشو كه حداقل يه كارايي رو كه نبايد انجامش بديم ، تو اين ماه بذاريم كنار .
نه پولي داريم كه باهاش بتونيم چند تا زندوني رو آزاد كنيم ، نه كسي بوديم كه بتونيم مايحتاج مردمو ارزون كنيم
شباي قدر هم كه چشمامون تر نشد ، نمي دونم شايد خيلي دور شديم .
الان حسابي درد وجدانم به جاهاي ناجوري سرايت كرده ، اما بي خيالش ... ميدونم بزرگ تر از اين حرفاس .
حيف كه عيـــد ما نيست ...
.
.
۱۳۸۷ مهر ۹, سهشنبه
۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه
Hey you
Pink Floyd - Hey you
Hey you, out there in the cold
هی تویی که اون بیرون تو سرما وایستادی
هی تویی که اون بیرون تو سرما وایستادی
Getting lonely, getting old
تنهایی و داری پیر میشی
Can you feel me?
میتونی منو اینجا احساس کنی؟
Hey you, standing in the aisles
هی تویی که این گوشه و اون گوشه وای میستس
With itchy feet and fading smiles
با پاهایی که همش گز گز می کنن و تویی که خنده از لبات محو شده
Can you feel me?
میتونی منو احساس کنی؟
Hey you, dont help them to bury the light
هی تو، تو خفه کردن امید و آرزو به اونها کمک نکن
Don't give in without a fight.
بدون جنگیدن تسلیم نشو
Hey you, out there on your own
هی تو، تویی که تو خودتی
هی تو، تویی که تو خودتی
Sitting naked by the phone
لخت و عریان کنار تلفن نشستی
Would you touch me?
میشه منو لمس کنی؟
Hey you, with you ear against the wall
هی تویی که گوشت رو به دیوار چسبوندی
Waiting for someone to call out
تا کسی صدات کنه
Would you touch me?
میشه منو لمس کنی؟
Hey you, would you help me to carry the stone?
هی تو، میشه تو حمل این سنگ به من کمک کنی؟
Open your heart, I'm coming home.
درهای قلبت رو بر من باز کنی، میخوام به خونه برگردم
But it was only fantasy.
اما این فقط تخیلاته
اما این فقط تخیلاته
The wall was too high, As you can see.
همونطور که می بینی اون دیوار خیلی بلند بود
No matter how he tried,
مهم نیست که چقدر تلاش کرد
He could not break free.
نتونست اون رو بشکنه و از اونجا خلاص بشه
And the worms ate into his brain.
و کرمها تا مغز و استخونش رو خوردن
Hey you, out there on the road
هی، تویی که اون بیرون تو جاده ایستادی
هی، تویی که اون بیرون تو جاده ایستادی
always doing what you're told,
و همش کارهایی که بهت میگن رو انجام می دی
Can you help me?
میتونی کمکم کنی؟
Hey you, out there beyond the wall,
هی تویی که اون طرف دیواری
Breaking bottles in the hall,
و بطری هارو با دیوار میشکنی
Can you help me?
میشه کمکم کنی؟
Hey you, don't tell me there's no hope at all
هی تو، بهم نگو دیگه هیچ امیدی نیست
Together we stand, divided we fall.
در کنار هم مقاومت خواهیم کرد، بی هم خواهیم باخت
.
.
۱۳۸۷ شهریور ۲۸, پنجشنبه
پائيز
۱۳۸۷ شهریور ۲۳, شنبه
ضحاك
.
منم يه ضحاك مار به دوشم ، اصلا اگه خوب كه فكر كني ميبيني اين انسان همين اشرف مخلوقات مار دوش ترين ضحاك طبيعته
مارهايي كه سير موني ندارن و دائما با دهن هايي باز منتظر بلعيدنن ، خفه نمي شن خوبه .
گاهی فکر می کنم مارهای من ... ... به جای اینکه از شونه ها م اومده باشن بيرون ..... از شونه ها م در من فرو رفتن ....
تا من هستم و از من جون می گیرند ... نه خفه می شن و نه کسی رو خفه می کنن
ولي من ذره ذره در سکوتم می میرم ... ...
.....
حالت خوبه؟
قرصاتو نشسته خوردی؟
..
.
منم يه ضحاك مار به دوشم ، اصلا اگه خوب كه فكر كني ميبيني اين انسان همين اشرف مخلوقات مار دوش ترين ضحاك طبيعته
مارهايي كه سير موني ندارن و دائما با دهن هايي باز منتظر بلعيدنن ، خفه نمي شن خوبه .
گاهی فکر می کنم مارهای من ... ... به جای اینکه از شونه ها م اومده باشن بيرون ..... از شونه ها م در من فرو رفتن ....
تا من هستم و از من جون می گیرند ... نه خفه می شن و نه کسی رو خفه می کنن
ولي من ذره ذره در سکوتم می میرم ... ...
.....
حالت خوبه؟
قرصاتو نشسته خوردی؟
..
.
۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه
هويج
.
نمي دونم چرا اينطوريه ؟ فقط مي دونم كه هميشه همينطوريه
اون وقتي كه مياي مثله ديوونه ها همه چي رو فراموش كني ، حتي خودت رو ، زندگي رو
خدا
همانند يك هويج ، مقابل ديدگانت ظاهر مي شود .
تابلوي استوپ ميگيره جلوت ، بعدشم محكم تو سوتش فوت مي كنه
براي اين خلق بي شمار هميشه همينطور بوده
به خدا مي خواي فكر كني ، به كارت ، به زندگي ، به خودت ، هويج
گمونم خانمهاي بزك دوزك كرده مقدم ترن
.....
خلاصه كه اين روزا جيبهامون هر چي كه خالي تر ميشه ، به خدا نزديكتر مي شيم .
.
نمي دونم چرا اينطوريه ؟ فقط مي دونم كه هميشه همينطوريه
اون وقتي كه مياي مثله ديوونه ها همه چي رو فراموش كني ، حتي خودت رو ، زندگي رو
خدا
همانند يك هويج ، مقابل ديدگانت ظاهر مي شود .
تابلوي استوپ ميگيره جلوت ، بعدشم محكم تو سوتش فوت مي كنه
براي اين خلق بي شمار هميشه همينطور بوده
به خدا مي خواي فكر كني ، به كارت ، به زندگي ، به خودت ، هويج
گمونم خانمهاي بزك دوزك كرده مقدم ترن
.....
خلاصه كه اين روزا جيبهامون هر چي كه خالي تر ميشه ، به خدا نزديكتر مي شيم .
.
اشتراک در:
پستها (Atom)

