۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

مازوخيسم


يه سکوت محض بعد از اونهمه هياهوی دردناک ديوونگي ...

دلم می‌خواد اين درد رو كم كم مزمزه کنم، تا طعم تلخش هيچ‌ وقت از يادم نره . می‌خوام تلخی اين درد هرلحظه بيشتر بشه . بياد...... روحمو ، جسممو ، دلمو مسموم كنه .... ازاين درد خوشم نمياد .................... كيف مي كنم !!!
چقدر بعضی وقتها..... بعضی تلنگرها...... لازمه تا من به خودم بر گردم !!!
اين جنگ منه با خودم .
حرفی ندارم!

۱ نظر:

ناشناس گفت...

چنين نامهرباني خواندنت چيست؟