۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه

ايستادن ممنوع

.
.
.
.
بگذار و بگذر
ببين و دل مباز
چشم بيندازو دل مبند
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت . . .



.


.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....
بوسيدن قول ماندن نيست.....
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست.

ناشناس گفت...

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم . از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم. تقصیر کسی نیست که این گونه غربیم. شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم.

ناشناس گفت...

گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!