۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

هويج

.
نمي دونم چرا اينطوريه ؟ فقط مي دونم كه هميشه همينطوريه
اون وقتي كه مياي مثله ديوونه ها همه چي رو فراموش كني ، حتي خودت رو ، زندگي رو
خدا
همانند يك هويج ، مقابل ديدگانت ظاهر مي شود .
تابلوي استوپ ميگيره جلوت ، بعدشم محكم تو سوتش فوت مي كنه
براي اين خلق بي شمار هميشه همينطور بوده
به خدا مي خواي فكر كني ، به كارت ، به زندگي ، به خودت ، هويج
گمونم خانمهاي بزك دوزك كرده مقدم ترن
.....
خلاصه كه اين روزا جيبهامون هر چي كه خالي تر ميشه ، به خدا نزديكتر مي شيم .

.

هیچ نظری موجود نیست: