خواستم بگم بمون اما گفتم برو كه بيشتر اذيتت نكنم
خواستم بگم نرو اما .....
گفتم چيزي نمي خوام بگم ميخوام بشنوم
گفتم هي دارم دور يه دايره مي چرخم ، دور تسلسل ، تكرار مكررات ، يادته ؟
گفتم گاهي وقتا ادم دل كساني رو كه دوستشون داره مي شكنه ، منو به خاطر اون لحظه ها ببخش
گفتم تو نگراني منو درك نمي كني همونطور كه من حرفاي تو رو درك نمي كنم
اما شايد اينطوري بهتر باشه
شايد هميشه موندن علاج درد نباشه
شايد رفتن بهترين درمون باشه
نوشتم که نوشته باشم
که بدوني .....

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر